از نشانه های پیامبری محمد – صلی الله علیه وسلم –


از نشانه های پیامبری محمد – صلی الله علیه وسلم –

 

بی‌گمان هرکه سیرت پیامبرمان محمد – صلی الله علیه وسلم – را خوانده و بررسی کند؛ در آن نشانه‌های زیادی خواهد یافت که دلالت بر صدق نبوت و پیامبری وی می‌کند، و آن‌هم از چهار وجه:

 

وجه اول: سیرت و زندگینامه زیبا و بینظیر آنحضرت – صلی الله علیه وسلم –:

 

و این سیرت زیبا و بی‌نظیر او در تمام مراحل زندگی‌اش روشن و هویدا بود، چون ما آنحضر – صلی الله علیه وسلم – را به اخلاق نیکو شناخته‌ایم، و او به صداقت و امانت شهرت یافته بود، تا جایی که اهل مکه او را بر بهاترین دارائی‌های خود امین می‌داشتند بخاطر ثقتی که نسبت به آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – داشتند، و حضرت خدیجه دختر خویلد – رضی الله عنها – جنابشان را در مورد کارهای تجارتی خویش توکیل کرده بود بخاطری زیرکی و امانتکاری و محبت مردم با وی.

 

جنابشان در میان مردم به هوشیاری وانصافگری شهرت یافته بود، پس او همان مردی بود که همه مردم در مکه بر پذیرفتن نظر وی اتفاق نمودند، آنگاه که قبایل قریش کعبه را بنا کردند و در مورد کسی که باید حجر الاسود را در جایش بگذارد میان خود اختلاف شدند، پس نظر درست وحکیمانه آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – بود که آتش فتنه در میان اهل مکه را خاموش ساخت، و البته اهل تاریخ همه اجماع واتفاق نموده اند اینکه هیچ یکی از اهل مکه که پیامبر – صلی الله علیه وسلم – با آنها و آنها با پیامبر یکجا زیستند، بلکه حتی از کسانی‌که معارض پیام او بودند؛ هیچ یکی از آنها آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – را پیش از بعثت به دروغگوئی یا خیانت یا دیوانگی تهمت نکرده است، بلکه پاسخ ایشان برای آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – آنگاه که ایشان را نزد کوه صفا در آغاز دعوت خویش جمع کرد؛ خوبترین گواه است بر سلامتی عقل و قوت شخصیت و شهرت وی به راستگوئی، جناب پیامبر – صلی الله علیه وسلم – خطاب به کفار مکه فرمود: «أرأيتم لو أخبرتكم أن خيلا بالوادي تريد أن تغير عليكم، أكنتم مصدقي؟» (ببینید اگر من شما را خبر دهم اینکه در این وادی (دره) لشکریانی اند که بر شما حمله خواهند آورد، آیا شما مرا تصدیق می‌کنید؟) همه با آواز بلند گفتند: آری! ما هرگز بر تو هیچگونه دروغی را تجربه نکرده‌ایم.

 

اما زندگی آنحضرت – صلی الله علیه وسلم - بعد از نبوت پس از نشانه‌های بزرگی بر شخصیت برجسته و بی‌همتای او برخوردار بود، چون آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – با خصلت‌های گرامی واخلاق والا زندگی کردند، سرانجام یارانش او را به شدت دوست داشتند، و به خاطر او اموال و ارواح خود را فدا می‌ساختند، و زندگی او بسیار زندگی ساده وبی‌تکلّف بود، و در زندگی دنیا زاهدانه زیستند.

پس این نشانه‌ها همه به روشنی دلالت بر آن می‌کند که جنابشان به شخصیت بشری بی‌همتای متصف بودند که ثقت و اعتماد را در نفس هرکه او را بشناسد می‌رویاند، و وی را وادار می‌کند اینکه تصدیقش کند و به پیامبری و رسالت او ایمان بیاورد.

وجه دوم: هدف از دعوت او ، و غرض از پیامی که برای مردم آورده است، که از روزهای     نخستین دعوت غرض شریف و مقصد والای او روشن و هویدا بود، چون قومش بر او ریاست و سرداری، مال و دارائی، و ازدواج با زیباترین زنان عرب را عرض نمودند (تا از دعوت خود به سوی توحید، دست بردارد)، مگر همه آنرا رد کرد و نپذیرفت، و برایشان تأکید نمود که هدف وی تنها رسانیدن دین اسلام به همه مردم است، و نقش زندگی او دلیلی است بر هدف والا و نجابتش، و اخلاق آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – و رفتار او با مردم هنگام دعوتش – و بعد از آنکه الله متعال برای او دینش را در مکه ومدینه و اطراف جزیرۀ عرب پابرجا ساخت – دلیلی است بر اینکه او طلبگار ریاست و بادشاهی نبود، بلکه دلیلی بر آنست که او پیامبر فرستاده‌ای است از جانب پروردگارش، اینک عدی بن حاتم که از سرداران قبیله طیء و نصرانی بود؛ از متأثر شدن خود به اخلاق پیامبر – صلی الله علیه وسلم – خبر می‌دهد و آن‌هم در نخستین ملاقات وی با پیامبر – صلی الله علیه وسلم - ، می‌گوید: پیامبر – صلی الله علیه وسلم – مرا با خود به خانه‌اش برد، سوگند به الله! چون من با وی به سوی خانه‌اش می‌رفتم ناگهان پیرزنی با او روبرو شد و او را ایستاد کرد، و پیامبر هم بخاطر وی مدت طولانی ایستاد شد و وی در مورد حاجت و نیاز خود با او صحبت می‌کرد، پس در نفس خود گفتم: سوگند به الله که او بادشاه نیست.

 

بالای این‌هم هرگز تاریخ موقف او را در مقابل قومش فراموش نخواهد کرد، آنانی که او را در مکه اذیت کردند و یاران او را عذاب دادند، بلکه بخاطر کشتن او کوشیدند، و با او جنگیدند، و او را از کشورش راندند، و بسیاری از یارانش را به قتل رسانیدند، با این همه در روز فتح مکه با ایشان به رحمت وشفقت و مهربانی رفتار کرد، و برایشان گفت: نظر شما چیست من با شما چطور معامله خواهم کرد؟ گفتند: تو برادر گرامی و پسر برادر گرامی هستی. پس آنگاه اخلاق پیامبر بزرگوار حرف زد و گفت: «اذهبوا فأنتم الطلقاء» بروید شما همه آزاد هستید. و از آنها درگذشت!

!

سوم: باقی مانده اینکه در آنچه او آورده است بنگریم :

 

بیائید در قرآن کریم بنگریم، بر او قرآنی فرود آورده شد که معجزۀ بزرگی او بود، پس جوانب اعجاز در قرآن کریم چیست؟

 

قرآن کریم از چند جهت معجزهآسا نازل شده است:

 

أ- از جهت لفظ، و از جهت نظم، و از جهت فصاحت و بلاغت در دلالت لفظ او بر معنی، این مسئله هنگامی روشن می‌گردد که بدانیم اینکه قوم او فصیح‌ترین و سخنورترین مردم به زبان عرب بودند، و با آن‌هم هیچ یکی از آنها جرئت نکرد اینکه در قرآن طعن زند، در حالی‌که افرادی از آنها با دعوت او سخت عداوت و دشمنی داشتند، پس چطور خواهد بود وقتی‌که بدانیم اینکه او یک مرد «امی» بود که نه بخواندن آشنایی داشت و نه به نوشتن، بالای آن‌هم کتابی آورده است دارای صفات معجزه‌آسایی است!!

 

این امر البته از مهمترین نشانه‌هایی است که دلالت بر پیامبری او می‌کند و اینکه او از جانب پروردگارش فرستاده شده است.

و بزرگترین اعجاز همانا تحدی و مبارزه‌ای است که در قرآن کریم با قریش و عرب بلکه با تمام مردم تا روز قیامت اعلان شده است؛ اینکه (اگر باور نمی‌کنند که این قرآن از جانب الله متعال نازل شده، وفرمودۀ اوتعالی است نه فرمودۀ محمد؛ پس باید) مانند این قرآن یا مانند بعض آن چیزی بیاورند، پس اینک تاریخ گواه است که در طول (14) قرن از زمان تا هنوز هیچ کسی یک آیتی هم نیاورده است که مانند آیات قرآن کریم بوده باشد، و تا روز قیامت هم نخواهند آورد، و تا هنوز هم آن تحدی و مبارزه برای همه‌ی مردم ادامه دارد.

 

ب- و از جهت معانی او که بـه وسیله‌ی آن از غیب گذشته خبر داده است، چون از قصه‌هـای انبـیاء - علیهم السلام – خبر داده است، و یهودیان که اهل کتاب بودند قرآن را می‌شنویدند و آن قصه‌هایی را که قرآن کریم از پیامبرشان موسی – علیه السلام – یاد کرده است می‌شنویدند، و با آن‌هم از هیچ یکی از ایشان ثابت نشده است که چیزی از آن قصه‌هایی را که قرآن کریم در مورد پیامبرشان یاد کرده است تکذیب کرده باشد.

و اینجا هم یادآور می‌شویم که محمد – صلی الله علیه وسلم – مرد «امی» بود، الله متعال فرموده است: {وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلاَ تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَّرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ} [سورۀ عنكبوت: 48] (‏و تو پيش از قرآن، كتابی نمی‌خواندی، و با دست راست خود چيزی نمی‌نوشتی كه اگر چنين می‌شد [و تو مطالعه كتب می‌كردی و چيزی می‌نوشتی و بالاخره سوادی می‌داشتی] البته باطلگرايان به شكّ و ترديد مب‌افتادند [و می‌گفتند: اين قرآن حاصل مطالعه شخصی و يادداشتهای فردی تو است]).

 

و اضافه بر آن او در میان قوم امیان (بی‌سوادانی) فرستاده شده بود که نه به خواندن آشنایی داشتند و نه به نوشتن، الله متعال فرموده است: {هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ} [سورۀ جمعه: 2]. (الله آن ذاتی است كه از ميان بی‌سوادان پيغمبری را برانگيخت، تا بر ایشان آيات اوتعالی را بخواند، و آنان را پاک بگرداند. و به ایشان كتاب (قرآن) و حکمت (سنت) را می‌آموزد. و اگرچه آنان پيش از آن واقعاً در گمراهی آشكاری بودند).

 

و محمد – صلی الله علیه وسلم – در مکه در میان قوم خود بودند، و هرگز به خارج مکه سفر نکرده است مگر دو بار: بار اول در هنگامی‌که خردسال بوده و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، به سوی سرزمین شام همراه با عموی خود ابو طالب سفر کرد که همیشه در همراهی او بوده و خود را از او جدا نمی‌کرد. بار دوم در هنگامی‌که بست وچند ساله بودند نیز به سرزمین شام برای تجارت همراه با «میسره» (غلام خدیجه رضی الله عنها) سفر کرد، و در این سفر همسفرانی نیز داشت که از همه احوال او با خبر بودند، و در این دو سفر خود با هیچ عالمی یکجا شده و از وی هیچ علمی نیاموخته است، نه از علمای یهود و نه از نصاری و نه از غیر ایشان، و نه حتی از «بحیرا» و نه از غیر وی، مگر «بحیرای راهب» وقتیکه او را دید شناختش، به دلیل آنچه نزد خود داشت از آوازه و اوصاف او، پس عمویش (ابو طالب) را به آنچه می‌دانست خبر داد، و وی را امر کرد تا محمد – صلی الله علیه وسلم – را از یهودیان نگاه دارد، ولی یک کلمه هم از «بحیرا» و از غیر «بحیرا» نیاموخت.

 

و الله متعال در کتاب خود از پیامبرش محمد – صلی الله علیه وسلم - دفاع کرده و بر کسانی که در حق او تهمت بسته می‌گویند: او را بشری تعلیم داده است؛ رد کرده فرموده است: {وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ} [سورۀ نحل: 103]. (و ‏ما البته می‌دانيم كه [كفّار مكّه تهمت می‌زنند و] ايشان می‌گويند: [اين آيات قرآنی را الله به محمّد نمی‌آموزد بلكه] آن را انسانی به او می‌آموزد. زبان كسی كه [آموزش قرآن را] به او نسبت می‌دهند؛ اعجمی و غير عربی است، و اين قرآن به زبان عربی گويا و روشنی است [كه حتی شما عربها هم در فصاحت و جزالت آن حيران و از ساختن و ارائه كردن يک سوره‌اش ناتوان ودرمانده‌ايد]). پس این آیت آنها را تکذیب می‌کند، زیرا زبان کسی که به او آموختن پیامبر – صلی الله علیه وسلم – را نسبت داده‌اند اعجمی است که به فصاحت زبان عربی اصلاً آشنایی ندارد، و این قرآن عظیم الشان در نهایت روشنی و فصاحت قرار دارد.

و این را هم باید دانست که قرآن کریم بر اهل کتاب در مورد آنچه تحریف کرده‌اند رد کرده است، مانند دعوای ایشان که عیسی علیه السلام به دار آویخته شده است، و گفته‌ی برخی از ایشان که عیسی - علیه السلام - خدا است، و گفته‌ی برخی دیگری از ایشان که او جادوگر است، و مانند طعن کردن ایشان بر سلیمان - علیه السلام - و اینکه او ساحر و جادوگری بود، و امثال آن، و این همه بیانگر آنست که این قرآن – قراری که دشمنان اسلام گفته‌اند – از اهل کتاب گرفته نشده است.

 

و در قرآن کریم قصه‌هایی از انبیاء – علیهم السلام – وجود دارد که در تورات و انجیل نیست، مانند: قصه هود و صالح و شعیب - علیهم السلام – و غیر آن.

و نیز در قرآن کریم در مورد روز معاد (بازگشت) و تفاصیل آن، و صفت جنت و دوزخ، و نعیم و عذاب؛ معلوماتی وجود دارد که مانند آن در تورات و انجیل یافت نمی‌شود.

و اما در شأن رخدادهای غیبی آینده، پس می‌بینیم که قرآن کریم خبر داده است اینکه ابولهب – و او عموی پیامبر صلی الله علیه وسلم بود – هرگز ایمان نمی‌آورد، و اینکه او بر کفر می‌میرد، و ابو لهب در هنگام نزول این آیات زنده بود و آیاتی را که در شأن وی نازل شده بود شنید، و با این هم ایمان نیاورد وحتی دعوای ایمان هم نکرد تا به این وسیله در صدق و راستی قرآن طعن کند!!

و در زمینه نمونه دیگری نیز وجود دارد و او عبارت از اینکه قرآن کریم خبر داد که رومیان بعد از شکست‌شان به دست فارسیان (ایرانیان)؛ زودا بر فارسیان غالب شده و علیه ایشان پیروز خواهند شد، و پیروان محمد – صلی الله علیه وسلم – بنابر ایمانشان به صدق نبوت پیامبر؛ میان خود و میان مخالفین خویش از اهل مکه شرط ماندند که این واقعه حتمًا رخ خواهد داد، سپس آنچه قرآن کریم خبر داده بود از پیروزی رومیان بر علیه فارسیان به وقوع پیوست و صدق و راستی قرآن هویدا گردید.

 

ت- و از اعجاز قرآن کریم هم اینست که معانی‌اش با هم مطابق بوده و احکامش با یکدیگر موافق است، و برخی از آن برخی دیگرش را تأیید و تصدیق می‌کند، و اگر این قرآن از جانب غیر الله می‌بود؛ حتمًا احکام آن با هم مخالف بوده، و معانی آن متناقض بوده، و برخی از آن فساد برخی دیگرش را نمایان می‌کرد، الله متعال فرموده است: {أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً} [سورۀ نساء: 82]. (‏آيا دربارۀ قرآن نمی‌انديشند؟! [و معانی و مفاهيم آن را بررسی و وارسی نمی‌كنند تا بدانند كه اين كتاب به سبب ائتلاف معانی و احكامی كه در بر دارد واينكه بخشی از آن مؤيّد بخش ديگری است؛ از سوی الله متعال نازل شده است؟] و اگر از سوی غير الله می‌بود البته در آن تناقضات و اختلافات فراوانی پيدا می‌كردند).

 

ث- و از اعجاز قرآن نیز اینست که او دارای تأثیر بزرگی است بر نفسها و دلها، چون او در دل چنان نفوذ می‌کند که تیر در هدف (شکار) نفوذ می‌کند، و بر عقلها چنان سیطره می‌کند که آفتاب بر تاریکی‌ها سیطره می‌کند، چنانچه به این مسئله دوست و دشمن گواهی داده است، تا جایی که یک مرد عامی – چه رسد با سواد – چون قرآن را می‌شنود در نفس خویش جاذبیت بزرگی می‌یابد که وی را به سوی آن قسرًا جلب می‌کند، و آن گاه می‌داند که آن از گفته‌ی بشر نیست.

 

ولید بن مغیره عموی ابوجهل که از سران دشمنان وستیزه‌جویان با محمد - صلی الله علیه وسلم - بود؛ قرآن کریم را اول بار که شنید به قوم خود (بنی مخزوم) گفت: اکنون من از محمد سخنی شنیدم که او هرگز  نه از سخن انسانها است، و نه از سخن جن‌ها، و به‌ الله سوگند كه‌ سخن‌ او را شیرینی وحلاوتی‌ است،‌ و بر سخنش‌ رنگ‌ و رونق‌ و صفايی‌ است‌، و البته فراز آن‌ (مانند درخت‌ ميوه‌دار) ثمر‌بخش، و فرود آن‌ (مانند چشمه‌ آب)‌ سيراب‌كننده‌ و پربركت‌ است،‌ بی‌گمان‌ سخن‌ وی‌ هر سخنی‌ را كه‌ فروتر از آن‌ است؛ ورشكسته‌ و ويران‌ می‌سازد، و بی‌گمان‌ سخنش ‌از همه سخنان برتر بوده و هيچ‌ سخنی‌ بر آن‌ فراز نتوان‌ شد.

ج- و از اعجاز قرآن کریم نیز آن اثرهای بزرگی است که برای امت قرآن به سبب پیروی از قرآن و عمل به اهداف والا و به رهنمائی‌های ارزشمند آن؛ حاصل گردید، چون این قرآن پیروان خود را که به آن از نگاه لفظ و فهم و تطبیق اهتمام دادند به فرازترین درجات بلندی بالا برد در جنبه‌های عبادت و آداب و کرامت، و آنها در روی زمین سرداران وسیادتمندان گردیدند، در حالی که ایشان پیش از آن در میان امتها امت پراگنده، گمراه، بی‌سواد و شکست‌خورده بودند.

ح- و از بزرگترین روش اعجاز قرآن کریم اثبات امور غیبی است از قبیل: ایمان به الله و روز آخرت وپیامبران و کتابها ...، و اثبات آن با دلیل‌های عقلی دندان‌شکن و تکذیب‌ناپذیر که هرگز کسی جز تسلیم شدن به آن دیگر چاره‌ای ندارد.

اما زمانی که ما در شریعتی که او مردم را به سوی آن می‌خواند؛ دقت کنیم می‌بینیم که او شریعتی را آورده است که از امتیازات ذیل برخوردار است:

1- عدل و انصاف: چون او به عدل و دادگری امر فرموده و ظلم و ستم را حرام قرار داده است، و بر انسان حرام گردانیده است اینکه نفس خود را ظلم کند (چه رسد دیگران را)، پس شریعت اسلام ظلم و ستم را بطور عام حرام قرار داده است حتی ظلم حیوان را نیز روا ندانسته است.

2- و شریعت اسلام بخاطر حفظ و نگهبانی حقوق مردم آمده است، و تا برای ایشان امن و سلامتی را در جان و خون و مال و دارایی و خانواده و عقول و حریات (آزادی‌ها) تحقیق نماید.

3- و یکی دیگری از امتیازات شریعت اسلام اینست که او شریعت شاملی است که همه زندگی بشر را دربر می‌گیرد، و در عین حال بر مردم سهل و آسان است، در آن مهربانی، دوستی و آشنایی وجود دارد، انسان را بر آراسته نمود خود با اخلاق نیکو تشویق نموده است تا او را مردم دوست داشته و او هم مردم را دوست دارد، و با مردم زندگی خوش و خوب بسر ببرد.

4- و شریعت اسلام هدایاتی آورده است که میان مردم مهربانی و همدردی را تحقیق می‌کند، پس می‌بینید که در سایه آن، مسلمان غنی و توانگر برادر فقیر و درماندۀ خود را که نیاز به مال دارد؛ رحم می‌کند و برای او جزو از مال خود را تخصیص می‌کند، و همچنان برای والدین بر فرزندانش حقی است، و برای همسایه حق همسایه‌داری به نیکوئی است، و برای خویشاوندان حق صله رحمی است.

5- معیار و میزان برتری در شریعت اسلام همانا تقوا و پرهیزگاری است، و همین امتیاز است که زندگی را در نظر همگان خوش ساخته است، پس انسان، برتر و گرامی می‌باشد بسبب آنچه در سینه خود برداشته است از تقوا و معانی والای که آنرا از دین خود گرفته و در حیات او و حیات مردم ماحولش اثر بزرگی مانده است، و در آن همه مسلمانان شریک بوده و سهم دارند اعم از توانگر و گداه.

6- شریعت اسلام انسان را دعوت می‌کند به سوی آنکه در زندگی خود شخص ایجابی (مثبت) بوده باشد، پس او را بر طلب علم و بر کسب وکار تشویق می‌کند، و اینکه برای مردم آنچه بپسندد که برای خود می‌پسندد.

7- شریعت اسلام در نفس انسان آرامش و اطمینان را ایجاد می‌کند، چون عقل وعاطفه و بدن او را به یک هدف توجیه می‌کند، و او همانا رضای آفریدگار سبحانه وتعالی است، پس شرائع دین اسلام در نفس انسان توازن وهماهنگی عجیبی را پیدا می‌کند، و این همان چیزی است که سعادت و خوشنودی انسان مسلمان را تفسیر می‌کند.

 

و کسی که در اسباب گرویدن مردم به دین اسلام و ایمان آوردنشان بـه پیامبری و رسالت محمد – صلی الله علیه وسلم -  دقت می‌کند، خصوصًا اکثر عربهایی که نزد خود هیچ علمی به آن بشاراتی که در کتابهای آسمانی به مبعث آنحضرت – صلی الله علیه وسلم -  آمده است، نداشتند؛ در می‌یابد که آنها هنگامی ایمان آوردند که نشانه‌ها و دلایلی بر صدق نبوت و پیامبری آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – برایشان روشن گردید، بلکه پیروان آنحضرت – از عرب و غیر عرب - بعد از وفاتش بیشتر بودند، در حالی که بسیاری از ایشان بر آن بشارات و نشانه‌های پیامبری وی اطلاع نداشتند، و پیروان وی همیشه در افزایش قرار دارند، بخاطری که عدل و مهربانی و آسانی شریعتی را که وی آورده است؛ دیدند، و بخاطری که اثر نیکی را که دعوت وی در پیروانش در همه دورانهای تاریخ گذاشته است؛ دیدند که البته از جمله آن اخلاق نیکوی ایشان است.

 

چهارم روش دلالت: آن معجزههای حسی است که آورده بود، و این نوع معجزه‌های خیلی زیاد است، از آن جمله: دوپاره شدن ماه، افزایش طعام اندک، برآمدن آب از زیر انگشتانش، گریان کردن تنه درخت خرما (بخاطر جدائی‌اش)، سلام دادن سنگها بر وی، و نزدیک شدن درختان بخاطر وی، و ... و ... و غیر آنها از چیزهایی که علمای کرام در نشانه‌های نبوّت آنحضرت – صلی الله علیه وسلم – یاد کردند.


أعوذ بالله من الشيطان الرجيم :

 

{يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِن رَّبِّكُمْ فَآمِنُواْ خَيْراً لَّكُمْ  وَإِن تَكْفُرُواْ فَإِنَّ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً}[سورۀ نساء: 170].

 

ترجمه: «‏ای مردم! البته به سويتان پيغمبر (محمّد صلی الله علیه وسلم) از جانب پروردگارتان آمده است و دين حق را برايتان آورده است، پس ايمان بياوريد (و فرصت را غنيمت دانيد، كه اين كار) به سود شما است. و اگر كافر شويد (و جز راه كفر نرويد، بدانيد كه زيانی به الله نمی‌رسانيد) چرا كه آنچه در آسمانها و زمين است ملک الله است. و الله (از آفريدگان خود) آگاه (و در كارهای خويش) حكيم  است».‏

 

و نگاه کن ترجمه آنرا به زبانهای: چینی – فرانسی – آسبانی – برتغالی – آلمانی – تامیلی .. در بخش ترجمه. 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،


- المراجع :- بحث يعرفونه كما يعرفون أبناءهم .
- فتاوى الشيخ : محمد بن صالح العثيمين رحمه الله .
- كتاب : الإسلام يتحدى ، تأليف : وحيد الدين خان .