چگونه اسلام دلهای مردم را کسب می‌نماید؟


  یک پژوهش تازه که در عربستان سعودی بر (500) شخصيت از نو مسلمانان انجام داده شده واضح نموده که مهمترین اسبابی که ایشان را باعث شده تا گرویده به دین اسلام شوند؛ در چهار عوامل خلاصه می شود:

اول: وضاحت اسلام ، از نظر عقيده وشريعت:

دوم: اخلاق پسنديده، ومعامله خوب از مسلمانانی كه با آنها در تماس بوده دريافته اند.

سوم: عبادت نماز، واهتمام مسلمانان به ادای آن.

چهارم: مقام ومنزلت والای مسیح یعنی عیسی بن مريم - علیه السلام - نزد مسلمانان.

وپژوهشگر از حقیقت، قبل از اينكه در مورد اسباب دخول مردم به دين اسلام - از آغاز ظهور اسلام در مكه  - بررسى کند؛ دو چیز را ملاحظه می‌کند:

اول: مخالفت سخت با دین جدید، که اشکال مختلفی داشت، از قبیل: نپذیرفتن، وتشکیک نمودن، وبدنام ساختن، وتحریم اقتصادی، وقطع روابط اجتماعی، وخشونت روز افزون مانند: آسیب جسمى، وزندانی کردن، وبه قتل رسانیدن.

دوم: نبود تشویقهای مادى، ويا انگيزه‌هاى دنيوى نزد پيامبر اسلام r برای کسی كه دعوت وی را می‌پذیرفت، و از دینی که به سوی آن دعوت می‌نمود پیروی می‌کرد.

وبا وجود اين دو ملاحظه، پژوهشگر از حقیقت، در می‌يابد که تعداد مردمی که گرویده به اسلام می‌شوند با گذشت روزها وشبها در افزایش دائم قرار دارد، این بود مسئلۀ اول.

اما مسئلۀ دوم: پس همانا شناسایی با آن اسبابی است که مردم را باعث شده تا گرویدۀ دین اسلام گردند، با وجود آن همه موانع وخطرهایی كه دین جدید را در جزیرۀ عرب احاطه کرده بود، که ما در این مقاله به آن توجه بیشتر خواهیم کرد. 

بیائید آغاز از داستان ابو ذر غفاری - رضی الله عنه - کنیم آنجا که فرمود: «به ما خبر رسید که مردی در مکه ظهور کرده است، دعوا می‌کند که او پیامبری است که خبر آسمان (وحی) به او می‌آید؛ پس به برادر خود گفتم: نزد این مرد برو، وبا او سخن بگو، و از او حرفهایش را بشنو، سپس خبرش را برایم بیاور.

وبه این گونه سائر مردم نیز به دعوت او می‌نگریستند که چه می‌گوید؟ وبه سوی چه دعوت می‌کند؟

پس برادرش - که " انیس " نام داشت، وشاعر هم بود - رفته وبا پیامبر - صلی الله علیه وسلم - ملاقات کرد، سپس بازگشت.

ابو ذر گفت: چه خبری با خود آوردی؟

انیس گفت: «من حرفهای غیبگویان را شنیده ام، اما حرفهای این مرد از آن قرار نیست، ومن حرفهای وی را بر انواع واوزان شعر گذاشتم، پس با شعر سازگاری نداشت، سوگند به الله که وی راستگو است، و سوگند به الله! من مردی را دیدم که به خیر امر فرموده و از شر باز می‌دارد».

و در روایتی آمده است: «به اخلاق نیکو دستور می‌دهد، وسخن وی از قبیل شعر نیست».

ولی خواستۀ ابو ذر را این پاسخ برادرش برآورده نساخت، پس خودش به مکه رفته، وبا پیامبر - صلی الله علیه وسلم - روبر نشسته، و از او شنیده، ودعوتش را پذیرفت، وپیش رویش مسلمان شد.

از این قصه به دو سبب پی می‌بریم که در گرويدن ابو ذر به دین اسلام تأثير بزرگی داشته، وهمچنین در گرایش بسیاری از مردم می‌داشته باشد:

اول: وضوح پیام اسلام وآسان بودن آموزه‌های آن، چون آن دینی است که به راحتی به سوی خیر دعوت نموده، و از شر نهی می‌کند، و در آن هیچگونه ابهام وپیچیدگی وجود ندارد، زیرا آن شریعتی است که مصدر ومنبعش ربانی است.

واین سبب از بزرگترین وبیشترین اسباب تاثیر بر مردم در طول دورانهای مختلف است، وهنوز هم وضوح اسلام از نگاه عقیده وشریعت وتعاملاتش عامل مؤثری است امروز در پذیرفتن مردم اسلام را وورودشان در آن.

وبرای توضیح بیشتر در مورد این سبب، بخشی از آن گفتگویی را می‌نگريم که میان نجاشی - پادشاه حبشه - وجعفر بن ابی طالب - رضی الله عنه - که صحابۀ مهاجر به سرزمین حبشه بخاطر فرار به دین خود از خشونت اهل مکه، وی را برای گفتگو با نجاشی انتخاب کرده بودند؛ رخ داده بود:

نجاشی به او گفت: این چه دینی است که به سبب آن، از قوم خود جدا شدید، ونه در دین من، ونه در دین کسی دیگری از این ملتها داخل شدید؟

جعفر به او گفت: «ای پادشاه! ما قومی از اهل جاهلیت بودیم، بتها را می‌پرستیدیم، وخودمرده را می‌خوردیم، وفواحش را مرتکب می‌شدیم، ورشته‌های خويشاوندی را می‌بریدیم، وبد همسایه‌داری می‌کردیم، نیرومند ما ضعیف مان را می‌خورد .. همواره ما بر این حالت بودیم تا اینکه الله متعال به سوی ما پیامبری را از میان خودمان فرستاد که نسب وراستگویی وامانتداری وپاکدامنی او را خوب می‌دانستیم، پس ما را به سوی الله ویکتاپرستی‌اش دعوت نمود، واینکه او را عبادت نموده، وآنچه را که ما وپدران ما جز او عبادت می‌کرديم از سنگها وبتها؛ رها کرده و از آن بیزار شویم، وما را به راستگویی، وامانتداری، وصله رحمی، وخوب همسایه‌داری، وخودداری از ارتکاب حرام وخونریزی؛ دستور داده، از فواحش، وسخن دروغ، وخوردن مال یتیم، وتهمت به زن پاک دامن؛ نهی کرده است. ونیز ما را امر فرمود تا اینکه تنها الله متعال را عبادت نموده وبا او چیزی را شریک نسازیم، وهمچنین ما را به نماز خواندن دستور داده است .. (وبه اینگونه احکام اسلام را برایش یاد کرد) .. آنگاه ما او را تصدیق نموده وبه او ایمان آوردیم، و از آنچه (از جانب الله) آورده است پیروی کردیم».

آیا دیدی ای کسی که در جستجوی حقیقت هستی .. چگونه شرایع اسلام وآموزه‌های واضح وروشن وسهل وآسان آن، بلکه وشمولیت اسلام، وبرابری ومهربانی آن؛ سببی بود برای گرویدن دسته‌جمعی مردم به دین اسلام؟

البته اسلام چیزی آورده است که در آن زندگی انسان است، شرایعی را آورده است که باعث ترقی انسان در همۀ نواحی زندگی می‌باشد، پس بلندترین مقامات اسباب تمدن را نایل می‌شود.

بی گمان آیات قرآن تأثير ویژه‌اى در زندگی مسلمانان وتمدن ایشان داشته بود.. پس مانند اين فرمودۀ الله متعال: {هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا..} [هود: 61] «.. الله ذاتی است که شما را از زمین پدید آورد، وشما را در آن به آباد کردنش گمارد ..» مؤمنان را باعث شد تا زمین را آباد کنند، مگر این آبادی نسبت به آبادی غیر مسلمانان ویژگی خود را دارد، آن ویژگی از این قرار است که آبادی تمدنی است که موافق با شریعت الله متعال است .. بنگر به اين فرمودۀ الله متعال: {هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِي مَنَاكِبِهَا وَكُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَإِلَيْهِ النُّشُورُ} [الملك: 15] «الله ذاتی است که زمین را برای شما رام ساخت، پس در گوشه‌ها ونواحی آن راه بروید، و از روزی او بخورید، وبازگشت (همه) به سوی اوست». می‌بینی که امر به راه رفتن در زمین، وکوشش در طلب رزق، همزمان به مسئلۀ بازگشت وآنچه مربوط به آن است از جزا وحساب؛ یاد شده است، پس در آن یاد آوری است برای انسان هنگامی که در گوشه‌ها ونواحی زمین سعی وتلاش می‌کند: اکتشاف می‌کند، ومی‌سازد، وابتکار می‌کند، وآراسته وزیبا می‌سازد، وتجارت می‌کند؛ در همۀ این احوال ملتزم به چیزی می‌باشد که انسان را در آخرت نجات می‌دهد، از قبیل عبادت الله به تنهایی وبدون شریک، وپابندی به آنچه از نزد الله متعال آمده است.

یقینًا اسلام شریعتی آورده است که ضامن تمدن انسان وپیشرفت او در طول دورانهای پیاپی بشریت می‌باشد، چون آن امر دنیا وآخرت را در بر گرفته، وقضیۀ جسد وروح را در نظر داشته، ومسئلۀ کار وعبادت را مراعات نموده است . شریعتی است که همه نیازهای یک انسان را در نظر گرفته است، اعم از حسیات ومعنویات، ونشاط جسدی وعقلی وروحی او .. وابتکار او در جهان مادی وسرافرازى‌اش در جهان ارزشها واخلاق ..كه آن تمدن انسان در بلندترین فضاهایش است .. در روی زمین با گامهایش حرکت می‌کند اما قلبش پیوسته به آسمان است.

وبنگرید به هرقل - پادشاه روم - در زمان نبوت که از یکی از سپاهیان خود می‌خواهد تا یکی از تاجران عرب را که در سرزمین او تجارت می‌کردند نزدش بیاورد، تا او را از خبر پیامبر - صلی الله علیه وسلم - بپرسد، پیامبری که یک پیام خاص برای هرقل فرستاده و او را در آن دعوت به اسلام می‌کند .. پس سپاهیان، ابو سفیان را با یک گروهی از تاجران مکه دریافتند، که در آن زمان رهبر مخالفان دین اسلام بود، وآنها را نزد هرقل آوردند، پس هرقل او را در بارۀ پیامبر پرسید: شما را به چه دستور می‌دهد؟ ابو سفیان پاسخ گفت: می‌گوید: الله را بپرستید وبا او چیزی را شریک نسازید، وبگذارید آنچه را پدران تان می‌گفتند، وما را به نماز خواندن وزکات پرداختن وراستگویی وپاکدامنی وصله رحمی امر می‌کند.

بی‌گمان وضوح وروشنی عقیدۀ اسلامی بجایی رسیده بود که رهبر مخالفان اسلام در آن وقت، یعنی ابو سفیان، قضیۀ اول اسلام را بیان نمود، آنجا که به هرقل گفت: "می‌گوید: الله را بپرستید وبا او چیزی را شریک نسازید".

بنابر این، دعوت به سوی توحید الله متعال وهشدار از شرک همانا قضیۀ کبری در اسلام است، زیرا بر اساس این قضیه، منهج زندگی انسان در روی زمین تشخیص می‌شود: اعتقاد، فکر، اخلاق، رفتار، پندارها وکردارها، ارتباط او با پروردگارش، وارتباطش با خویشتن ومجتمعش، وارتباطش با همۀ این جهان هستی در ماحولش، جنگ وصلح او، وسیاست واقتصاد او، وآموزه‌ها وهنرهای او، وهمۀ چیز در زندگی او .. ونیز بر اساس همین قضیه بازگشت او به سوی بهشت یا دوزخ، به سوی نعمتهای جاویدان یا عذاب همیشه؛ تحدید می‌شود.   

یقینًا قضیۀ دعوت به سوی توحید الله وترک شرک همان قضیه‌ای است که اسلام آن را آورده وبر آن ترکیز نموده است، نه بخاطر آنکه مخاطب به این قرآن مشرکان بودند، بلكه مؤمنان نیز در مدینه به این قرآن خطاب شدند: {وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا..} [النساء: 36] «والله را عبادت نمائید وبا او چیزی شریک نسازید». بلکه سبب این گونه خطاب آنست که انسان طبق فطرتش عبادتگر است، واگر او حتمًا عبادتگر بوده باشد؛ پس میان دو چیز قرار دارد: یا اینکه تنها الله را پرستیده وبا او شریکی نسازد، ویا اینکه معبود دیگری را با او یا بدون او بپرستد.

قطعًا کسی یافت نمی‌شود که عبادت نکند، وهنگامی که یک انسان این را دعوا نماید وگمان کند که او از هرگونه عبادت آزاد است؛ پس او همان کسی است که الله متعال در موردش فرموده است: {أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ} [الجاثية: 23] «آیا دیده‌ای کسی را که معبود خود را هوا وهوس خویش قرار داد؟». او حتی در این حالت عبادتگر است، مگر او عابد غیر الله است.

بی‌گمان هنگامی که انسان بندۀ غیر الله (یعنی: مشرک) می‌باشد، گرفتار خرافات معبودان ساختگی ودروغین می‌گردد، وهمۀ توان خود را در بندگی برای آن وهمی که پرستشش می‌کند؛ به خرج می‌دهد، وشهوتش وی را به بردگی می‌گیرد، وانسانها برای وی قانونگذاری می‌کنند، و (آنگاه) مردم به دو بخش تقسیم می‌شوند: آقایان، وبردگان .. آقایانی که مالک بوده وقانون می‌گذارند، وبردگانی که بار ومسئولیت آن قانون بر ایشان می‌افتد .. چنانچه در هر جاهلیتی در طول تاریخ واقع شده ومی‌شود.

وبخاطر این سبب، ونیز بخاطر آنچه "هرقل" از دلایل وعلایم نبوت می‌دانست که مطابق با اوصاف پیامبر اسلام محمد - صلی الله علیه وسلم - بود، و در کتاب مقدس او - یعنی انجیل - بشارتها به آن وارد شده است؛ بخاطر این همه "هرقل" در پایان گفتگوی خویش با ابو سفیان گفت: «اگر آنچه (در بارۀ اوصاف محمد) گفتی راست باشد؛ پس به زودی ملک وفرمانروایی او تا جای این دو قدم من خواهد رسید، والبته من خوب می‌دانستم که او ظهور می‌کند، ولی گمان نداشتم که او از میان شما باشد، واگر بدانم که به او رسیده می‌توانم؛ البته هر رنج ومشقتی را در راه دیدار با او متحمل می‌شوم، واگر نزد او باشم (با دست خود) پاهایش را می‌شستم». 

اما عالم ودانشمند وسرور یهود در آن زمان: عبد الله بن سلام، پس آموزه‌های اسلام ووالایی آن، یکی از اسباب گرویده شدن او به دین اسلام بود، علاوه از بشاراتی که در تورات دریافته بود که از ظهور پیامبر اسلام خبر می‌داد .. پس بنگرید او از نخستین لحظه‌ای که در آن پیامبر - صلی الله علیه وسلم - را دیده بود، آنگاه که بحیث مهاجر به مدینه رسید؛ صحبت می‌کند ومی‌گوید: «هنگامی که پیامبر - صلی الله علیه وسلم - به مدینه آمد، مردم به سوی او شتابان رفتند، وگفته شد: رسول الله - صلی الله علیه وسلم - آمده است. آنگاه من هم با مردم آمدم تا ببینم، پس زمانی چهره‌اش را به روشنی دیدم؛ دانستم که چهرۀ او چهرۀ دروغگو نیست، پس اولین چیزی که از او شنیدم این بود که فرمود: «ای مردم! سلام را در میان خود پخش وهمگانی کنید، وپیوند خویشاوندی را رعایت کنید، و (گرسنگان ونیازمندان را) طعام دهید، ونیمه‌های شب در حالی که مردم خواب هستند؛ نماز بخوانید، با سلامتی وارد بهشت می‌شوید». 

واین وضاحت وروشنی در دین اسلام تاثیر قوی ورسایی داشت که عرب را به وارد شدن به دین اسلام وادار گرديد.

وعرب ملتی اند که به اذهان وخردهای درست، وحافظۀ قوی، وحکمت، وسخاوت، ووفا به عهد، وعزت وبزرگی نفس، ونپذیرفتن ظلم، ودلیری، وشدت غیرت، ومحقق نمودن تصمیمها، وبردباری ودرنگی، ومتنفر بودن از فریبکاری وپیمان شکنی؛ شهرت یافته بودند، زیرا انسان عربی در بیابان همچون هوا آزاد، وهمچون پرنده بی‌قید وبند، وهمچون شیر، بزرگ نفس، وهمچون سنگ نیرو قوى القلب، وهمچون زمین پهن، گسترده نفس؛ زیسته است .. بناءً امکان نداشت این ملت را چیزی تغییر دهد، مگر دینی که آنقدر واضح وروشن باشد، که در خردها وروانها ونفسیات ورفتار آنان تاثیرگذار باشد، الله - عز وجل - فرموده است: {هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ} [الجمعة: 2] «الله آن ذاتی است که در میان ناخوانان (عرب) رسولی از خودشان برانگیخت، که آیاتش را بر آنان می‌خواند، وآنان را پاک وتزکیه می‌کند، وبه آنان کتاب (قرآن) وحکمت (سنت) می‌آموزد، واگرچه پیش از این در گمراهی آشکار بودند».


انس بن مالک - رضی الله عنه - برای ما روایت نموده می‌گوید: در هنگامی که با پیامبر - صلی الله علیه وسلم - در مسجد نشسته بودیم؛ مردی سوار بر شتر داخل شده وشتر خود را در مسجد خوابانید، سپس آن را با ریسمانی بست، باز برای ما گفت: کدام یکی از شما محمد است؟ در حالی پیامبر - صلی الله علیه وسلم - در میان ما تکیه زده بود، پس به او گفتیم: این مرد سفید پوست تکیه زده محمد است. آنگاه آن مرد به پیامبر - صلی الله علیه وسلم - گفت: ای پسر عبد المطلب! پیامبر - صلی الله علیه وسلم - فرمود: «بله، شنیدمت» گفت: من چند سؤال دارم ودر آنها  سختگيری بخرج می‌دهم ولی شما به دل نگيريد. رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمود: «هرچه به ذهنت آمد بپرس». آن شخص گفت: تو را به پروردگارت وپروردگار كسانی كه قبل از تو بوده‏اند، سوگند می‏دهم، آيا الله تو را به سوی همۀ مردم فرستاده است؟ رسول الله - صلی الله علیه وسلم - فرمود: «به الله سوگند که چنين است». آن شخص گفت: تو را به الله سوگند، آيا الله به تو امر فرموده كه ما، روزانه پنج وقت نماز بخوانيم؟ فرمود: «به الله سوگند که چنين است». گفت: تو را به الله سوگند، آيا الله به تو دستور داده است تا ماه رمضان را روزه بگيريم؟ فرمود: «آری، به الله سوگند». باز پرسيد: تو را به الله سوگند، آيا الله دستورت داده است اینكه از توانگران ما زكات گرفته وبر بینوایان ما تقسيم كنی؟ فرمود: «آري». گفت: به تمام احكامی كه آورده‏ای، ايمان آوردم. ومن فرستادۀ قومم ‏هستم. نام من "ضمام بن ثعلبه" است و از قبيلۀ بنی سعد بن بكر می‌باشم.

بی‌گمان وضوح وروشنی دین اسلام در عقیده وشریعتش، انسان را باعث می‌شود تا با اطمینان نفس وراحت خاطر زیست کند، زیرا او (در پرتو اسلام) خوب می‌داند که چگونه به این زندگی آمده؟ وچه کسی او را آفریده؟ وچرا او را آفریده؟ وپس از پایان یافتن این زندگی به کجا می رود؟

اما سبب دومین: که از قصۀ مسلمان شدن ابو ذر غفاری برای ما نمایان شد؛ پس دعوت به سوی اخلاق نیکو وبزرگوار است.

واین سبب نیز در گفتگوی جعفر بن ابی طالب - رضی الله عنه - با نجاشی واضح گردید آنجا که به او گفت: «وما را به راستگویی، وامانتداری، وصلۀ رحم، وخوب همسایه‌داری، وخودداری از ارتکاب حرام وخونریزی؛ دستور داد».

ونیز در گفتگوی ابو سفیان با هرقل هنگامی که گفت: «وبه راستگویی وپاکدامنی دستور می‌دهد»

و در قصۀ مسلمان شدن عبد الله بن سلام - رضی الله عنه - گذشت که وی فرمودۀ پیامبر - صلی الله علیه وسلم - را شنید که: «سلام را در میان خود پخش وهمگانی کنید». چون سلام دادن دربردارندۀ اخلاق نیکو، وفروتنی، وتحقیر نکردن است، وبه سبب آن، الفت ومحبت با یکدیگر صورت می‌گیرد.

بدرستی که الله متعال پیامبر خود محمد - صلی الله علیه وسلم - را در قرآن به این فرمودۀ خویش ستایش نموده است: {وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ} [القلم: 4]. «وبی‌گمان تو بر اخلاق بزرگی قرار داری».

وپیامبر - صلی الله علیه وسلم - یاد نمود که از اهداف رسالتش اتمام نمودن اخلاق نیکو است، آنجا که فرمود: (إنما بعثت لأتمم صالح الأخلاق) «جز این نیست که من برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را اتمام نمایم».

وامام طبرانی در کتاب معجم الاوسط به اسناد حسن از صفیه بنت حیی - رضی الله عنها - روایت کرده است که گفت: «من هیچ کسی را خوش اخلاق‌تر از رسول الله - صلی الله علیه وسلم - ندیدم».

وامت خود را بر آراستن خویش با اخلاق نیکو تشویق نموده وفرموده است: (إِنَّ خِيَارَكُمْ أَحَاسِنُكُمْ أَخْلَاقًا) «واقعًا بهترین شما کسانی اند که اخلاقی نیکوتر دارند».

بنگر پیامبر - صلی الله علیه وسلم - چگونه اذیت قریش، ومخالفت شان با او، بلکه وشکنجه وکشتار آنها اصحابش را با عفو وگذشت مقابله کرد، وآنهم زمانی که بر ایشان غالب شده وبحیث فاتح به مکه وارد شد؛ چراکه او دارای اخلاق بزرگ بود .. در سیرت ابن اسحاق آمده است که: پیامبر - صلی الله علیه وسلم - روز فتح مکه بر کنار درِ کعبه ایستاده وقریش را خطاب کرد، و از آنچه به آنها گفت این جمله بود: (يا معشر قريش ما ترون أني فاعل فيكم؟) «ای گروه قریش! شما فکر می‌کنید که من با شما چه خواهم کرد؟» آنان گفتند: ما نظر خیر نسبت به شما داریم، شما برادر بخشنده وبرادرزادۀ بخشنده‌ی ما هستید. پیامبر - صلی الله علیه وسلم - فرمود: (اذهبوا فأنتم الطلقاء) «بروید همگی آزاد هستید».  

باز بنگرید به اخلاق پیامبر - صلی الله علیه وسلم - با همسایۀ یهودی‌اش .. که یک نوجوان یهودی پیامبر - صلی الله علیه وسلم - را خدمت می‌کرد پس بیمار شد، پیامبر - صلی الله علیه وسلم - به دیدنش آمد، پس نزدیک سرش نشست وبرایش فرمود: «مسلمان شو». آن نوجوان به سوی پدرش - که نزدش نشسته بود - نگریست، پدرش برایش گفت: از ابو القاسم (یعنی: پیامبر) - صلی الله علیه وسلم - اطاعت کن. آنگاه نوجوان یهودی مسلمان شد، وپیامبر - صلی الله علیه وسلم - در حالی که از نزد او بیرون می‌شد می‌فرمود: (الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْقَذَهُ مِنْ النَّارِ) «حمد وستایش الله را که این نوجوان را از دوزخ نجات داد».

وپیامبر - صلی الله علیه وسلم - یک معیار مهمی گذاشته است که مسلمان را در مورد آراسته شدن به اخلاق نیک با مردم کمک می‌کند، پس فرموده است: (وَلْيَأْتِ إِلَى النَّاسِ الَّذِي يُحِبُّ أَنْ يُؤْتَى إِلَيْهِ) «با مردم چنان رفتاری کند که دوست دارد مردم با وی رفتار کنند».

البته اسلام در حالی آمد که عربها به اوصاف آمیخته شده از اخلاق نیکو واخلاق زشت موصوف بودند، پس اخلاق نیکوی آنان را بلند برد، وخط سیر آن را درست ساخت، ونیت را در بارۀ آن صاف گرداند، وآن را به جهت آبادسازی توجیه کرد.

بطور مثال: کرم وسخاوت یک خُلق ریشه‌دار نزد عرب بود، که در مظاهر مختلف وبا انگیزه‌های متنوعی هویدا گردید، مانند: علاقمندی به دوست داشتن ستایش، واینکه آن وسیله‌ای بود برای تحصیل رهبری. پس اسلام آمد واین خُلق بزرگ را اقرار نمود، وبر کرم وعطا وسخاوت تشویق کرد، ولی انگیزه وباعث بر این خُلق را اخلاص نیت برای رب العالمین گرداند، تا عبادت پذیرفته شده‌ای باشد، الله متعال فرمود: {وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً . إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُوراً} [سورة الإنسان 8 – 9] «وغذا را با اینکه (نیاز و) دوست دارند؛ به مسکین ویتیم واسیر می‌بخشند. (ومی‌گویند:) ما فقط بخاطر وجه الله به شما غذا می‌دهیم، نه از شما پاداشی می‌خواهیم ونه سپاسی». وقرآن کریم کسی را که مالش را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌کند، سرزنش کرده، و از منت نمودن وآزار رسانيدن نهی فرموده است: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى ..} [سورة البقرة: 264] «ای کسانی که ایمان آوردند! صدقه‌های خود را با منت وآزار، باطل نکنید». بنابر این، به اندازۀ پاکی اندرون حسنات نوشته می‌شود.

بی‌گمان ارزشهای اخلاقی در نظر اسلام نِسبِی نیست تا از یک فرد تا دیگر فرد، و از یک جامعه تا دیگر جامعه، و از یک زمان تا دیگر زمان؛ تغییر یابد، بلکه آن ارزشهای ثابت وپایداری است .. واین چیز، بسیاری از ملتهای روی زمین را - همچون ملتهای شرق آسیا که در محدودۀ سرزمینهایی که مسلمانان آن را فتح کردند نبودند - باعث شد تا گرویدۀ دین اسلام گردند، بخاطر متأثر شدن ایشان به اخلاق تاجران مسلمان، از راستگویی وباوفایی وامانتداری وسالم بودن از دروغگویی وتقلب وفریبکاری وطمع.

حقا كه تمیز برازندگى اسلام با اهتمام به اخلاق، زندگی پیروانش را خوش ساخته است، زیرا تحقق یافتن ارزشهای اخلاقی - از فروتنی واحترام وقدردانی وترک تکبر وتحقیر - در زندگی مردم؛ تخم محبت ودوستی را در جامعه می‌کارد، ومعانی برادری را بین افراد جامعه تقویت می‌بخشد، بناءً تعصبات وطبقه‌بندی در جامعه از بین می‌رود، وانسان به کرامت وبرابری وبرادری که همۀ مردم تمنای آن را دارد، متنعم می‌گردد، چون مردم در جامعۀ متصف به اخلاق اسلام احساس می‌کنند که همه از یک خانواده اند، که پدرشان آدم بوده، وآدم از خاک است، نه هیچ عربی بر هیچ عجمی، ونه هیچ عجمی بر هیچ عربی برتری دارد، مگر به تقوی وپرهيزگاری.

سبب سومين: عبادات مسلمانان به خصوص نماز است، که نقش بزرگی داشت در وارد شدن مردم به دین اسلام، واین نقش را در قصۀ مسلمان شدن ثمامه بن اثال - رضی الله عنه - می‌بینیم، آنگاه که پیامبر - صلی الله علیه وسلم - سوارانی را به سوی نجد فرستاد، آنان مردی را از قبيلۀ بنوحنيفه - كه "ثمامه بن اثال" نام داشت - آوردند، و در يكی از ستونهای مسجد بستند. پس پیامبر - صلی الله علیه وسلم - به نزدش رفت وفرمود: (مَا عِنْدَكَ يَا ثُمَامَةُ؟) «ای ثمامه! نزد خود چه داری؟» گفت: اي محمد! نزد خود خيری دارم، اگر مرا قتل نمایی، پس كسی را قتل می‌نمایی كه مستحق قتل است. و اگر منت بگذاری (ومرا آزاد كنی) پس بر انسان سپاسگذاری منت گذاشته‌ای. واگر مال می‌خواهی، پس هر چه می‌خواهی طلب كن. سپس، او را تا فردا به حال خود رها کرد. آنگاه به او فرمود: «ای ثمامه! نزد خود چه داری؟» گفت: همان كه به تو گفته بودم. اگر منت بگذاری، پس بر انسان سپاسگذاری منت گذاشته‌ای. سپس او را تا پس فردا به حال خود، رها کرد. آنگاه به او فرمود: «ای ثمامه! نزد خود چه داری؟» گفت: همان كه به تو گفته بودم. فرمود: (أَطْلِقُوا ثُمَامَةَ) «ثمامه را آزاد كنيد». آنگاه او به نخلستانی كه نزديک مسجد بود، رفت وغسل كرد. سپس وارد مسجد شد وگفت: گواهی می‌دهم كه نیست معبودی برحق جز الله، وگواهی می‌دهم اینكه محمد فرستادۀ الله است. ای محمد! سوگند به الله كه چهره‌ای در روی زمين منفورتر از چهرۀ تو نزدم وجود نداشت. ولی اکنون چهره‌ای محبوب‌تر از چهرۀ تو نزد من وجود ندارد. سوگند به الله كه دينی منفورتر از دين تو نزد من نبود، واكنون دين تو پسنديده‌ترين دين نزد من است. سوگند به الله كه شهری مبغوض‌تر از شهر تو نزد من نبود، ولی اکنون شهر تو محبوب‌ترين شهرها نزد من است.

البته مدت اسارت فرصتی بود برای ثمامه تا به دین اسلام شناسایی یابد، چون مسلمانان روزانه پنج وقت نماز را در مسجد می‌خواندند پس به نماز ایشان متأثر شد، واخلاق اسلام را در تعامل مسلمانان با یکدیگرشان دید، وبا این همه رفتار نیک وعادلانه پیامبر - صلی الله علیه وسلم - با وی بود. واین امور باعث آن شد که مفکورۀ نادرستی که از دین اسلام وپیامبر وسرزمین اسلام در نتیجۀ حملۀ تبلیغاتی مخالف با اسلام که کفار قریش برپا نموده بودند، برداشته بود؛ از بین برود وتصحیح شود، آنگاه که شخصًا بر حقیقت ایستاد، دور از تأثیر معلومات نادرست در بارۀ اسلام.

یقینًا نفس آدمی سخت نیاز دارد به غذای روحی که آن را در نمی‌یابد، مگر در عبادت حقیقی، که همانا عبادت الله يكتا وبدون شریک است

وفرد مسلمان ثمرۀ تمسک به عبادت را در زندگی دنیا می‌یابد، زیرا نتیجۀ آن بر رفتارش در زندگی منعکس می‌گردد، به شرطی که آن را بگونۀ درست انجام دهد، الله متعال فرموده است: {إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ} [العنكبوت: 45] «بی‌گمان نماز از فحشاء ومنکر باز می‌دارد». وفحشاء: آن گناهان بزرگ وزشت شمرده شده‌ای است که نفسها به آن تمایل دارند. ومنکر: هر گناهی است که خردها وفطرتها آن را نه پذیرد.

واحساس انسان به بندگی وعبودیتش برای الله؛ او را باعث می‌شود تا با هر حرکتی در ضمیرش، وبا هر حرکتی در اندامش، وبا هر حرکتی در زندگی‌اش به سوی الله توجه کند، الله متعال فرموده است: { قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ . لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ} [الأنعام: 162، 163]. «بگو: بی‌گمان نماز من، وعبادت وقربانی من، وزندگی ومرگ من، همه برای الله پروردگار جهانیان است. شریکی برای او نیست، وبه این مامور شده ام، ومن نخستین مسلمانم».

سبب چهارمین: احترام وبزرگداری مسلمانان برای همۀ پیامبران وفرستادگان است، وبخصوص مقام عیسی پسر مریم - علیه السلام - نزد مسلمانان.

پس می‌بینیم که نام عیسی - علیه السلام - در قرآن کریم هژده بار به صراحت یاد شده است، در حالی که نام محمد - صلی الله علیه وسلم - فقط چهار بار به صراحت یاد شده است.

بنابر اين، مسلمانان به همۀ پیامبران وفرستادگان که در قرآن کریم و در سنت پیامبر الله محمد - صلی الله علیه وسلم - یاد شده اند؛ ایمان می‌آورند، چون دعوت همۀ پیامبران به شمول: ابراهیم وموسی وداود وعیسی ومحمد - علیهم الصلاة والسلام - یکی بود، {وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ..} [النحل: 36]. «ویقینًا ما در میان هر امتی پیامبری فرستادیم که: الله را بپرستید و از طاغوت اجتناب ورزید».

وذاتی که محمد - صلی الله علیه وسلم - را فرستاد همان ذاتی است که دیگر پیامبران - علیهم السلام - را فرستاد، بناءً ایمان به همۀ ایشان واجب است، ودوست داشتن ایشان دين است، وایمان به آنچه از کتابهایی که بر ایشان نازل شده است عقیدۀ ثابتی است در اسلام.

وقرآن نازل شده تا تصدیق کنندۀ تمام کتابهای آسمانی بوده، وبر همۀ آنها شاهد ونگاهبان باشد .. {وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ..} [المائدة: 48] «وما این کتاب (= قرآن) را به حق بر تو نازل کردیم در حالی که تصدیق کنندۀ کتابهای پیش از آن است وبر آنها شاهد ونگاهبان است». بنابر این، هر آنچه قرآن به صدق آن گواهی دهد مقبول بوده، و هرآنچه قرآن بر مردود بودن آن گواهی دهد مردود بوده، وتحریف وتبدیل به آن دست یافته است .. {فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ} [البقرة: 79] «پس وای بر کسانی که با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: این از جانب الله است. تا آن را به بهای اندک بفروشند، پس وای بر آنها از آنچه دستهایشان نوشته، ووای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند». ونیز الله متعال فرموده است: {يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جَاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُبِينٌ} [المائدة: 15]. «ای اهل کتاب! بتحقیق پیامبر ما به سوی شما آمد تا بسیاری از حقایق از کتاب (آسمانی) را که کتمان کرده اید برای شما روشن سازد، و از بسیاری درگذرد، به راستی از جانب الله نور وکتاب آشکاری به شما آمد».

ومسلمانان نسبت به عیسی پسر مریم - علیه السلام - بین کوتاهی وطعنه‌گری یهود وغلو وحدگذری نصاری. درعقیدۀ  شان از وسطيت برخور دارند.

چونكه یهود می‌گویند: او ولد زنا است، و در بارۀ مریم - علیها السلام - می‌گویند: زن بدکاره است .. { يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا} [مريم: 28] «ای خواهر هارون! پدرت مرد بدی نبود، ومادرت (نیز) زن بد کاره‌ای نبود!». ونیز الله متعال فرموده است: {وَبِكُفْرِهِمْ وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَانًا عَظِيمًا} [النساء: 156]. «وبخاطر کفرشان وتهمت بزرگی که بر مریم زدند».

ونصاری می‌گویند: عیسی الله است {لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ} [المائدة: 17]. «کسانی که گفتند: الله، همان مسیح پسر مریم است؛ یقیناً کافر شدند». ونیز می‌گویند: او پسر الله است {وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ} [التوبة: 30]. «ونصاری گفتند: مسیح پسر الله است». {قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِيُّ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَكُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ} [يونس: 68]. «گفتند: الله فرزندی برگزیده است. او منزه است، او بی‌نیاز است، آنچه در آسمانها وآنچه در زمین است از آن اوست، هیچ دلیلی نزد شما بر این (ادعا) نیست، آیا بر الله چیزی می‌گوئید که نمی‌دانید؟!».

واما مسلمانان پس می‌گویند: عیسی بنده وفرستادۀ الله، وکلمه‌ی اوست؛ که او را به مریم پاکدامن بی‌شوهر، القا نمود، وروحی از جانب اوست، و او در دنیا وآخرت آبرومند و از مقربان (در گاه الهی) است، و او را به آنچه وصف می کنند که الله در کتابش وصف نموده است، وهمچون نصاری در حق وی غلو نمی‌کنند، ونیز همچون یهود در حق او کوتاهی وجفا نمی‌کنند.

{يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلَا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَلَا تَقُولُوا ثَلَاثَةٌ انْتَهُوا خَيْرًا لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا} [النساء: 171]. «ای اهل کتاب! در دین خود غلو نکنید ودر بارۀ الله جز حق نگوئید، همانا مسیح عیسی پسر مریم فرستادۀ الله وکلمۀ اوست؛ که او را به مریم القا نمود، وروحی از جانب اوست، پس به الله وپیامبرانش ایمان بیاورید، ونگوئید: (الله) سه گانه است، (از این سخن) باز آیید که برای شما بهتر است، الله تنها معبود یگانه است، و از اینکه فرزندی داشته باشد پاک (ومنزه) است، آنچه در آسمانها وآنچه در زمین است از آن اوست، والله برای کارسازی کافی است».

یقینًا اسلام آمده است تا حق را ثابت نموده, وباطل را از میان بر دارد، با عدالت وانصاف آمده است . بخاطر این نیامده است که همه چیز در زندگی مردم را ملغی کند، بلکه آمده است تا ایشان را به سوی حق راهنمایی کند .. وتا هر فضیلتی در زندگی مردم را تقویت کند .. وتا اینکه مردم را به سوی زندگی خوش در دنیا، وپیروزی به بهشت در آخرت رهبری کند.

وعدل در اسلام یک ارزش والایی است، از اینجاست که فرد مسلمان برای محقق نمودن آن، تلاش می کند. الله متعال فرموده است: {إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ} [المائدة: 42]. «بی‌گمان الله عادلان را دوست دارد».

عدالت در اسلام مطلوب است در قدم اول با الله، الله متعال فرموده است: {اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَفْعَلُ مِنْ ذَلِكُمْ مِنْ شَيْءٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ} [الروم: 40]. «الله همان کسی است که شما را آفرید، آنگاه به شما روزی داد، پس شما را می‌میراند، آنگاه شما را زنده می‌کند، آیا هیچ یک از شریکان تان می‌توانند چیزی از این (کارها) را انجام دهند؟! او منزه وبرتر است از آنچه شریک او قرار می‌دهند». ونیز الله متعال فرموده است: { أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لَا يَخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ} [النحل: 17]. «آیا کسی که می‌آفریند، مانند کسی است که نمی‌آفریند؟! آیا پند نمی‌گیرید؟!».

وعدالت در اسلام با همۀ خلق نیز مطلوب است، حتی با کسانی که آنان را دوست نداریم، الله متعال فرموده است: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ} [المائدة: 8]. «ای کسانی که ایمان آورده اید! همواره برای الله قیام کنید وبه عدالت گواهی دهید، دشمنی با گروهی، شما را بر آن ندارد که عدالت نکنید؛ عدالت کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است، و از الله بترسید، همانا الله به آنچه می‌کنید؛ آگاه است».

و از عدالت اسلام این است که هنگام شنیدن اخبار در بارۀ افرادی یا گروهایی یا افکاری یا گرایشهایی؛ امر به تحقیق وبررسی نموده است، واینکه به هنگام حکم کردن بر آنها باید حق را جستجو نمود.

و نيز از عدالت اسلام اینست که رسیدن به حکمت یا رسیدن به حق وعلم نافع در هر مجالی از مجالالت زندگی که باشد؛ مطلوبِ با ارزشی است، از اینجاست که اسلام زندگی را به تعویق نمی‌اندازد، پس در راه پیشرفت وترقی عقل بشری مانع نمی‌باشد، وبهره‌گيری از انواع پیشرفت صنعتی را رد نمی‌کند، و از ابتکار وتجدید باز نمی‌دارد. اسلام هیچ چیزی از این را منع نمی‌کند، ولی آن را در قالب ارزشهای ربانی‌اش می‌گرداند، وآن را در توازن وبرابری بی‌نظیری استوار می‌کند .. الله متعال فرموده است: {أَفَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلَى وَجْهِهِ أَهْدَى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ} [الملك: 22]. «آیا کسی که به رو افتاده راه می‌رود به هدایت نزدیکتراست, یا آن کسی که راست واستوار بر راه راست گام بر می‌دارد؟!».

و درپايان:

باید به دو قضیه تنبیه نمود:

اول: اینکه اهتمام این مقاله به اسباب چهارگانه در مورد اختیار مردم دین اسلام را وگرویده شدن ایشان به آن، به این معنی نیست که اسباب ودلایل ومعجزه‌های دیگر را اهمال کرد ونادیده گرفت، چون ما در این مقاله برای این موضوع از زاویۀ معینی نگریستیم.

دوم: هركه در اسبابی که مردم را باعث شد تا اسلام را برای خود دین انتخاب کنند، وآنان را امروز وادار می‌نماید تا گرویدۀ دین اسلام شوند، تأمل کند؛ در می‌یابد که پشتیبان همۀ این اسباب وغیر آن، قرآن کریم (کلام الله متعال به سوی بشریت) است، همان معجزۀ بزرگتری که الله متعال به محمد - صلی الله علیه وسلم - عطا فرمود.

وبه آغاز سورۀ "طه" بحیث دلیل بر عظمت واعجاز قرآن کریم اکتفا می کنم:

الله متعال فرموده است: :{طه (1) مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى (2) إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى (3) تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى (4) الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى (5) لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى (6) وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى (7) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى (8)} [طه: 1 - 8]. «طه . ما قرآن را برتو نازل نکردیم تا به مشقت افتی. مگر (آن) یاد آوری برای کسی است که (از الله) می‌ترسد. (این قرآن) فرو فرستاده شده از سوی کسی که زمین وآسمانهای بلند را آفریده است. (الله) رحمان (است که) بر عرش قرار گرفت. از آن اوست ، آنچه در آسمانها وآنچه در زمین، وآنچه میان آن دو است، وآنچه زیر خاک (پنهان) است. واگر سخن آشکارا بگویی (یا آن را پنهان داری) بی گمان او (راز) نهان ونهان‌تر را می‌داند. (او) الله است، که هیچ معبودی (برحق) جزاو نیست؛ او دارای نامهای نیکوتر است».